٢٤ آذر ۱۳٩٤

با بزرگان موسیقی

1- جواد یساری

با سازت در دست و چشمه ای خشک در گلو
الهی
الهی بمیری جواد
کنج خانه ای که خانه نیست
                             قبر توست

 

 


 2- عباس قادری

همه دروغ می گویند
به خدا هیچ جا نرفته بودم
نه سقاخانه
نه لب رود
ای ده لوی من
ای جاجرود من

تنها هر سال بهار
زیبا می شوم
و با محبت
        به شکل همسفری تکرار می شوم
زائر نه
سبزه زار می‌شوم
           برای چرای چشمان هیز تو

 

 


3- جلال همتی

غلط کرد
شوهر نکرد
دختری
      که تیر خورده بر تن باریکش
و خونش بر آسفالت داغ تمام کوچه های شهر
چیک
چیک
چیک
چیک
چیک
چیک
.
.
.
.

رضا مهرعلیان


٢٦ آبان ۱۳٩٤

آروین

برای پسرم

 

می شد برای پیدا کردن نام تو
                  این همه صبر نکرد
با همین نام های ساده صدایت کرد


می شد با شکار سیر شد
                            گندم من
و به آرامش غار دل خوش کرد
                              برج و باروی من
کنار رودخانه می شد تخت تو را چید
                       ای همه راه های صعب العبور

می شد برای یافتن تو
          پنجه پنجه خاک را کنار نزد

اما
تو هر کودکی نیستی
تو الماس مایی

 

رضا مهرعلیان


٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤

اینجا بدون تو

برای رضا دمیس

 

من ماهی آبهای گرم بودم
پیش از آن که سر و دمم را بزنند  
شکمم را خالی کنند
و کنج این اداره یخ رها کنند

                                     
نه کسی زبانم را می فهمد   
نه آهنگهای مرا گوش می کند

از پشت شیشه
به لب زدنشان نگاه می کنم و نفرین می فرستم:
لعنت به شهریور
لعنت به مهر
لعنت به ماهی آزاد که تو را از ما گرفت
رضا مهرعلیان


٩ آذر ۱۳٩٢

تنهاتر از یک کیوسک خالی


جای خالی یک دندان در دهان
جای خالی یک لامپ در سرپیج
جای سرد تو در نصف تخت
پر نمی‌شود
روشن
گرم

تا کرم نزند
شب پره ها دورش بگردند
و پلنگ پتو آرام بگیرد
زبانم دنبال تو می‌گردد
بر می‌خورد به فلزی سرد
دستم کلید چراغی سوخته را روشن می‌کند
پاهایم در چنگال لحاف گیر می‌کند
و از بلندی یک کابوس پرت می‌شوم
کنار
تمام
حشره‌ها

ته شیشه‌ی فانوس

 

5 آذر 92

رضا مهرعلیان


٢٤ مهر ۱۳٩۱

دعای روز بیست و سوم

خدایا در این روز بیست و سوم مهر هزار و سیصد و نود و یک، بیست و سه چیز به ما ارزانی دار:

    یک- بیست و سوم مهر هزار و سیصد و نود

    دو- بیست و سوم مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه

    سه- بیست و سوم مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت..

    .

    .

    .

    .

رضا مهرعلیان


۱٤ شهریور ۱۳٩۱

قهر

هنوز هم
به تو که فکر می‌کنم شعرم می‌گیرد
می‌روی تا سر خیابان
بالش بوی تو را می‌دهد
ظرف‌های خانه
اتو  بوی دست سوخته تو را می‌دهد

هنوز هم
تنهایی به تو می‌رسم
تو بر می‌گردی
و شعر همین‌جا تمام می‌شود
با صدای تکان خوردن کلید
                              از پشت در
تصاویر شروع می‌کنند به سیاه شدن
با نقطه پایان شعر
بالش بوی عرق مرا می‌گیرد
اتو بوی آب جوشیده
ظرف‌ها بوی غذای شب مانده

دوست دارم خوابم ببرد
           در سطرهای اول شعر
جایی که مثل هر روز
                نگاهم می‌کنی
پیراهنم را آویزان می‌کنی روی صندلی
و تنم آرام آرام رنگ دست‌های تو را می‌گیرد

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]




















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا