خوراک من
یک لحظه گفتگوی رود نگاه تو بود وُ
پرواز وحشی اشیا
در آبی دنیا
و رویای سروهای پیری
که خواب آفتاب
می دیدند
ایستاده ام
در میان جشن دختران جذامی
که نام تو را بر خود نهاده اند
و در لحظه های غفلت شان
به خسته ترین آرزو هایم
می اندیشم
که نهفتن دستان تو بود
در میان گفته هام
و کهنه ترین آرزوهای تو
که نگفتن ِنهفته ترین آرزوهات بود