تلو تلو می خورد سرم
شیرین ترین شراب ها
دست خط توست
در دستم
فریاد کشید مادرم:
«چه کار می کنی رضا!»
شله زرد وُ سرمستی من وُ نزول دارچین :
میم میم میم
«کجایی پسر؟»
و من در خیال مسجدی سیر می کردم
که گلدسته نداشت
دست خط تو در دستم
من به آخرین سجده فکر می کردم
پیشانی درست به خاک نکشیده،
فریاد کشید مادرم:
«باز هم دسته گل به آب دادی»
تو دست های مرا نگاه می کردی
دست های من، گنبد مسجدی را
که گل دسته
نداشت.