اصرار من
اصرار آتش بود به روشني
اصرار خروشان رود بودم من
روزهايي كه تو آرام سلام ميدادي و تند ميگذشتي
به دستانت قسم
كه پرآبترين واژهي اشعارم بود
من ازتو
سرد هم
نميگذرم
اصرار من به با تو بودن
اصرار تو بود به نسرودن
اصرار شعله بود به نبودن
تاكيد رودها به فقر زمين