همسرم رودی دراز
روده درازی اش هم از این روست
آب می آورد
من خیره می شومش
به یاد شبی که می نوشیدمش:
آب بود وُ خواب بود
دوباره آب وُ دوباره خواب
و دوباره خواب
و دوباره خواب...
و خوش خواب
که به خواب خوش ما
دیگر حسادت نمی کرد.
هفت ماه آب بود
هفت سال نبود
که در خواب من، هفت گاو نر
همه ی رودخانه ای را سرکشیدند
که سرچشمه اش سینه های تو بود.
۱۳/۱۱/۸۳