۸ اسفند ۱۳۸۳

5- كامپوزيت

همه چيز از چندين چيز ساخته مي‌شود
مثل اين شعر    كه تا اين‌جا پنج شعر بوده
بيش از اين هم مي‌شود
مثل قرمه‌سبزي

همه چيز مثل قرمه‌سبزي‌ ست
تو خودت يك نوع قرمه سبزي هستي
آدم وقتي مي‌خورد
فكر مي‌كند يك دختر سبز را دارد مي‌خورد
يا چشمان ريز قرمز
اما نمي‌داند كه تو چند دختري :
يكي آن كه دست‌هاي مرا دوست داشت
يكي آن كه عاقله زني بود و در گوش من نجوا مي‌كرد
و يكي دختري سه ساله كه عاشق نردبان بود
و انسان‌ها را
                (چه مرد، چه پسر)
                                          عاشقانه دوست داشت
تازه پياز داغ هم بود
و نمك كه زياد هم شده بود

و همه چيز از چيزهاي زيادي ساخته مي‌شود
اين را استادي مي‌گفت
كه ما سر كلاسش زيادي بوديم

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا