باد، روح غلط انداز تشنهايست
من پيرم و گرسنه
و از چشمه هاي اين سر خسته
حتي حروف هم نشت نخواهد کرد
باد از کدامين چشمه ميآيد
که تشنهي برگهاي سپيد است
و من براي تو لهله ميزنم
براي شعر هاي نگفته
و موهايي سياه
من پيرم و هنوز از واژهها سير نشدهام
« له له
له له »
همينگونه له له زنان و لي لي کنان
به بيکدام سو ميبرد مرا باد
که باد سرنوشت محتوميست
نميدانيم از کدام چشمه ميآيد
و کجا پرتمان خواهد کرد
اما باد سرنوشت من است
و برگهاي سپيد