خسته یعنی تشنهی خواب
تشنه یعنی خستهی آب
گرسنه یعنی تشنهی نان و خستهاش
و نان گرسنگی را به عطش پیوند میزند
عطش یعنی تنور ظهرهای تابستان
وگرسنگی برف کوههای گم شدگیست
خسته یعنی نان
گرسنه یعنی برف
تشنه یعنی آتش
من تشنهی تو بودم
تو خستهی من
و ما این وسط قرص نان بود
که گازش زدیم
ظهرها ته تنور
شبها ته چاه
تشنه یعنی خسته
تو یعنی برف
من یعنی کوه