٢۸ شهریور ۱۳۸٤

مه

مه از پنجره می‌آید. همه جا را مات می‌کند. مبل را. تخت را. تو را.
باد مه را می‌فرستد تو. در خواب تو، تابلویی صدا می‌کند و از جا در می‌آید.
حالا نوبت من است که از خجالت تو در‌آیم؛ بروم یک تخت ِدو خوابه بگیرم کمی هم به خودمان برسیم. در بروم به زادگاهم؛ در بازارش دنبال تختی دو تکه بگردم.
مه همه‌جا را گرفته بود. لب‌های تو سرخ بود. مه بود. تابلو نبود با لکه‌های درشت خونی‌اش.
                                                        ***
یک‌بار هم در این ویلا تو از جفت گنجشک‌ها می‌ترسیدی؛ از سوسک‌های تک؛ از مارمولک‌ها. هوا صاف بعد از باران بود. گرم بود. تو از مادرت می‌ترسیدی. تخت تنگ بود. باد که می‌آمد ما خوابمان می‌آمد. باد که نمی‌آمد هم.
پدرت شب‌ها می‌آمد به شکل خفاشی. مادرت را نمی‌آورد. از پنجره می‌آمد؛ دوری می‌زد و می‌رفت برایش می‌گفت ما چه‌قدر خوابمان می‌آید.
من نمی‌شناختم. با روزنامه دنبالش می‌کردم. تو می‌گفتی نکشش. می‌شناختی.
می‌گفتی: بیرونش کن پنجره را هم ببند.
می‌گفتم: مه را چه کنم؟   از کجا بیاید ماه، شب‌ها، ببیند ما چه‌قدر می‌خوابیم؟ صدای خروس را چه کنم؟ پدرت این‌ها را نمی فهمید. فقط می‌خواست دخترش با مرد غریبه خوابش نیاید. نمی‌دانست من پسر ِآشنایم.
                                                        ***
آفتاب نیست. آب‌ها بخارند. باد می‌وزندشان تو. جز لبان تو همه را مات می‌کند. سینه‌های درشتت، مه را می‌کشند تو؛ آفتاب را می‌دهند به اتاق ِروز اول که دیدمت.
دیگر تمام دریا آمده کنار خواب تو.

«اول بیرونش کنم. پنجره را هم می‌بندم»
تا خواب بعدمان پدر به چه شکل بیاید تو.

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا