٢٩ مهر ۱۳۸٤

هفتمين روز تابستان

کلاه از سرش بر‌داشت. يعني:«سلام دکتر. از چيزي ناراحتي؟» نگاهش کردم. يک خط آفتاب از لابه‌لاي پرده به صورتش پناه آورده بود. ديگر تمام شهر فهميده بودند. او اما به سکوت من ايمان داشت. به گلدان‌هاي تر و تازه‌اي که من شيرشان مي‌دادم. به منشي کوتاه و چاقم که اسکناس‌ها را يکي يکي مي‌شمرد و بيمارها را کلافه مي‌کرد. «دکتر! همسرتان پشت خط اند. » چيزي نگفتم. گوش سپردم به امواجي که از آن سوي شهر مي‌آمد و مرا به کام کوسه‌ها تقديم مي‌کرد. هفتمين روز ماه بود. حتما کسي کنار شوهرش صداي مرا لحظه‌شماري مي‌کرد که تولدش را تبريک بگويم. گفتم : «تو سالمي. شوهرت معيوب است. آنقدر سياه است که اگر آبستن هم شوي جنين در دلت مي‌سوزد.» کلاهش مچاله شد. اشک اما نريخت. بي‌رحمانه برگه‌هاي آزمايش را ورق مي‌زدم. موهايش از آفتاب روشن‌تر شده‌ بود. کودکي در خيالش زمين خورد و او پريد : «دکنر من مي‌خواهم آبستن شوم. هر چه بخواهي مي‌دهم.»
گفتم مريض نيايد تو. رفتيم در سايه. تنش سفيد و سالم بود. کلاهش و مريض‌هاي خسته نشستند بر صندلي‌هاشان.

روز به روز آبستن تر شد. رنگش پريد. گام‌هاي گشاد برداشت. نوزادش را که آورد کاملا تابستان بود و مطب آفتاب نمي‌گرفت. مثل خرگوشي خواب‌آلود بود. پرزدار و نرم.«دکتر! همسرتان پشت خط اند. کسي هم منتظر تبريک‌تان نيست.» خودم مي‌دانستم. از لباس آبي‌اش پيدا بود که پسر است. گفتم:«اسمش؟» شوهر نيم‌سوخته با خنده گفت: «خيوس. دکتر ما اين بچه را از شما داريم.» گفتم:«مراقب مادر بچه باشيد آقا. روزي سه بار ببوسيدش. به بچه شير خشک ندهيد. رو به گلدان‌هاي من نخنديد. روز تولد دوست دخترهايتان را هم فراموش نکنيد. بچه کي به دنيا آمد؟» سياه و سفيد با هم آميختند که: «هفتمين روز تابستان.»

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا