به آن سفر کرده:
علي شاهرکني
حيف اين هواي باراني نيست
که به دود آلودهاش نکني
پاي چپم خسته ميشود و ديوار
شق لق شلق لق
:ناودان ناله ميکند
دختران با لباسهاي تو ميگذرند
و عينک بخار گرفتهات
چترهايشان کتابهاي آبکشيده
پاي راستم و زمين ضجه ميزنند:
شق لق شلق لق
______________
* رگبار به لهجه ی دزفولی