برای نسیم سحری
من از آن بادها نیستم که دلم را شاخهی بیدی بلرزانداز کنار سپیدارها آرام میگذرمتا گنجشکها بر شانههایم لانه کنند
و سوزم را داد نمیکشماگر چه تنم زخم شاخههای شکسته است
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]