یك چيزي كجاي جهان سوخته
كه همه جا بوي تهديگ ميدهد
عزيزم روشن كن هواكش دلت را
كه تا ساكت ميشوم صدا ميكند
و تا خفه ميشود صداي من در ميآيد
تو بودي؟
نه صداي باد بود
هوا بوي آدمْ زنده ميداد:
عرق وُ سير وُ
بوي سيگار وُ عطر زنانه
و همهي آن مزخرفاتی كه يك عياش به تمام معنا
درجيب كنار پيراهنش ميگذارد
بي سرو صدا ميريند به همهي «ايسم»هاي خوب جهان
بعد هم سيفون را ميكشد
و ميآيد در دل تو مينشيند
كنار بابا كرم و خوانندههاي همجنسباز لوسآنجلسي
كه بوي گندشان را
كشتيها ميآورند
هواپيماها ميآورند
و بازار هواكشهاي داخلي
خراب كه نميشود هيچ
خرابتر هم ميشود