لباست را بر می دارم از زمین گرم
برش میدارم و هنوز گرم است
لباس تو
که گرم برداشتنش هستم از زمین
و هوایش کردن برای کشتیها
اما حواسشان رفته به جای سینهها
«نجاتم دهید»
فریاد میزنم وُ
به انرژیهای تجدیدپذیر سلامی دوباره میدهم
به آفتاب
به باد
به زمینگرمایی
که مثل لباس تو
تمیزاند و گرم و گران