نیما
افسانه
تكه تكه شد
و بارید
فروغ
رودخانه
رود ِبی خانه است
شاملو
خروش
مرداب را
دریا نمیكند
نیهایش میشكند
اخوان
از خاطرات كوهی ِسنگ
خارها هم خسته شدند
سهراب
دریا
جمع شد در خود
تا قطره شدن ...
هوشنگ ایرانی
شیطان خدایی میكرد
وقتی «خود ِكلمه»
معنایش را نمیفهمید
رویایی
چشمه
اینهمه خواب را
از كجا دیده بود؟
رضا براهنی
شوخیاش گرفته باران
با گوش خیس پنجرهها
نصرت رحمانی
5 چشمه
شدند 1 رودخانه
و شدند 1000 چشمه
به دریا ریختند
بیژن نجدی
پیشی گرفت باد
از نسل رو به انقراض پلنگان
سیمین بهبهانی
رودش كه خشك شد
آسیاب آبی
با باد میگردد
سید علی صالحی
دور سنگها
هرچه بخواهد میچرخد
جویی كه به جایی نمیرود
ضیاء موحد
باران
سكوت بود
برای درختی كه میسوخت
گراناز موسوی
و آب
صدای زن را
میبرد تا خانهی فرعون
مهرداد فلاح
برای هر كوچهی این شهر
یك كلاغ بس است