آسمان به ماه و ابر مينازد و باد که ميآيد ما زنهايمان را مثل بادکنک دستمان ميگيريم مانتوهاي گرانشان را به دوستهاي مجردمان پز ميدهيم در کوچه باد ميآيد و ما به شب جمعه فکر ميکنيم باد ميآيد و ابرها را ميکشد روي پنجره تا کسي ماه را با لباس زير نبيند