۱ دی ۱۳۸٥

شهوت سبز

«دست‌مان را می‌مالیم
به زری شما آقا
که از زرزر ِمردم آبکاری‌اش هم رفته
                                     سبز شده
آویزان می‌شویم
چهارچنگولی
از درخت پیر حیاط امامزاده
شاید شفای عاجل نصیب‌مان کنی»

سپیدار را باد می‌لرزاند
گنبدش را خیال‌های من
کوچه‌ی خاکی را
          گل و شل ِبرف می‌گیرد
از سر کوه چنان آبی راه می‌افتد زمستان‌ها
که دهاتی‌ها هم
          امامزاده را با خواب‌ خسته‌اش ترک می‌کنند

سبز دستمال‌های مردم
                    با آبی گنبد
                        و قهوه‌ای پنجره‌ها
                                   قاطی می‌شود
گند می‌زند به خواب من
تب‌دار می‌پرم
از لای آجرها چشمه درآمده  اتاق را گرفته
آبش را که می‌خورم شفا که نمی‌گیرم
دردهای تازه هم      
              از در و دیوار    به سراغم می‌آیند

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا