عصا را در اتاق پُرُُو جا گذاشتم
دستهايم را در پيراهني که گشاد بود
برادرم را در قصر فرعون
سايز کفشم
شلوارم
شمارهی چشمم
اينها را ميشود فراموش کرد
شمارهی تو- لامصب رُند هم نيست-
يادم برود
مثل موسی در نيل گير میکنم
ملتی را به آب ميدهم
با وردی که يادم نيست
کدام مغازه گذاشتم