شعر گفتن برایم این روزها مثل ساختن موزیک ویدئو شده است. پیشتر مثل آهنگ نوشتن بود برایم؛ پیدا کردن یک هارمونی که ملودی ذهنیام خوب رویاش بنشیند. حالا شده مثل تصویربرداری برای آهنگهایی که قبلها میساختم. شعرم برای همین تصویری شدهاست. قطع تصاویر به خاطر همین است.
قبول دارم گاهی تصویرها را به هم میزنم و جملهها را قاطی میکنم با هم. گاهی قالیچهی خاک خوردهی زبان را میتکانم تا معنی از آن بیرون بیاید. از میان تار و پودِ بازیهای زبانی گاهی جواهری هم پیدا میشود که گم شده بود.