برای الف لام و میم
یک دست که این همه صدا ندارد
جیغت را نکش روی در و دیوار
دل صاحبخانه ریش میشود
میآید همه را از رهن خانه کم میکند:
غذاهایی که گرفتم و سیر بودی
بستنیهایی که ته ظرف آب شد
این همه لباس که برایت نخریدم
از کجا آوردی
که هِی میکَنم و زیرش باز
سنگ میاندازی
خودم هم مرض دارم انگار
با یک دست صدایت در نیامده
با دو دست میپیچمت
ببینم از لبت یک قطره میچکد
اما تو از این پیرمرد هم جهودتری