سازش را که نشان نمیدهی
از خال دماغش بفهمم
این صدا را از کدام سوراخش در میآورد
از چربیهای اضافی دور تو
که چشم بسته میدانم تویی
در این جنگهای خیابانی
با مسلسلهای بی قنداقی که زیر لباسخواب جا میشوند
پلاک تو چرا انقدر بزرگ است
که باید برق را خاموش کرد
یا من چشمهایم را ببندم
یا اینها تو را نشان ندهند
فقط باسنت کافیست که دارد تکان میخورد
کسی حق ندارد دستهای تو را پنهان کند
بهار شصت و هشت هم باشد
نمیتوانند هر کاری دلشان خواست بکنند
مردانی که کولهپشتی ندارند
بهار86