برای تو اگر مرد بودی
ص
با پنجرهی اتاقت صیغهی محرمیت خواندهام
با دستگیره
با لباسهای زیر
که روی تخت افتادهاند
ی
صیغهی محرمیت
بین هیدروژن و اکسیژن
برای نجات تشنههای سیاهی
که در سینههای تو طبل میزنند
غ
اگر میخواهی تکهی گمشدهی لباست را بدهم
صیغهی طلاق و عقد موقت را با یک نفس بخوان
یوسف جان!
ه
سه ثانیه وقت داری
آخرین لب را بگیری
یک
دو
دو و نیم
دو و هفتاد و پنج...