برای پیمان علینژاد
در این هفتاد و دو حکایت که نوشتهای
جای دختری خالیست
که بر همه حلال بود و زن نشد:
امالمسلمین گوگوش
هنوز هم اگر فلسهای براقش را بپوشد
بد عرقی باید خورده باشی
که سر قلابش بگیرد
با دو باله
کمرت را
تَرک موتور
***
حکایت هفتاد و سوم
حکایت مردیست
با ترجیعبند خاطراتش:
شبِ ویلاییِ تابستان پنجاه و دو
تا صبح
با پیاز و آبلیمو خوابیدن