خلسه
به مادرم گفتم :
مرا یه ساعتی بیدار کن .
- کی؟
: فرقی نمی کند . فقط یه ساعتی بیدار کن که خواب نمانم.
- پس حالا که داری می ری بخوابی، اگر سر راحت بود یکی بگیر.
و من فقط رفتم .
نه خوابیدم
نه سر راهم بود
نه بیدار شدم .
مرداد۸۲
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]