خستگیاش را با چوبلباسی قسمت میکند
میوهها را با دستهای من
جورابش را با سطل گوشهی حمام
« آب، آب میآورد وقتی تشنهی شنیدن باشی »
خواب، نگاهش را با اخبار قسمت میکند
دستهایش را با میوههای من
جورابم را با بوی پایش
خستگیام را با لباسش پاک میکنم
نگاهم را میدوزم کنار دکمههای کُتش
خوابم ببرد