بَر میخورم این روزها
به دختر سختگیری که ردم میکند
لابهلای دستهای قبلی وُ
به جای من
برگهای علامتزده میکشد بیرون
بُر میخورند ورقها
به جرم جر زنی
سرباز فراری را من زمین میزنم
شاه میماند دست تو
برای سور زدن پشت پای من
با آشی که بیبی برایم پخته...
12 تیر 86