مثل قابیل مستی که یادش رفته چه کسی را بکشد
به همهی آدمها حمله میکنم
به گوسفندهای تو
به خاکستر خوشههایی که کسی نپرسید
به چند من
اما این تو بمیریها از آن تو بمیریها نیست
که آخرش توبه میکنند
آدم میشوند
و با بند ناف دختری از شکم مخالف آرام میگیرند
مستیام که بپرد
حوّا را هم
کنار تو وُ کلاغ
خاک میکنم
مرداد۸۶