داریم میمیریم
مادر ِ روزهای بلند سربازی
که زنگهای گاه و بیگاه حضورت را گره زده
به لباسهای گِلی آخر هفته
وقتی بند کم میآورد
جلوی خطهای سرخ ِشلوار شاعر
داریم میرویم
جابهجا میشویم
تا مرگ آهسته آهسته وارد شود
نرم نرم
از چپ
از راست
خودش را بکشد روی تن خاکی این صف
که با یک سوت به خط میشود وُ
با یک تیر میمیرد
آذر 86