٦ دی ۱۳۸٦

سه سال بعد


تهران 1385

خودت را عقب می‌کشی
دست نمی دهی
لام تا کام
سلام می‌دهی و می‌گذریم


سه ماه قبل

باران عمود می‌بارید
جوب‌ها گرفته بود وُ
تو بی‌خودی دستمال کثیف می‌کردی


درکه، پاییز 84

پالتوی چرمی گلی می‌شود
چکمه‌های مشکی
پلاستیک روی دکه‌ها

خاک خودش را می‌کشد پایین


دو سال قبل

حرف‌هایت تمام شده
من کش می‌آیم روی میز
        دور لیوان‌های یک‌بار مصرف
        دور شکلات‌های گاز‌خورده


چند روز بعد

: سلام
- سلام
: من بخار چای دیروزم
- یادم هست

: می‌خواستم دوستم داشته باشی
تا باد بیاید وُ دماوند را ببینیم وُ
شهر را آب بر ندارد

- خُب
هرچند از این لوس‌بازی‌ها خوشم نمی‌آید
                         کباب جمعه عصرهای درکه!

دی 86

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا