کمان
چه کشیده شود بر ابروهای دختر
چه نشود
سوز لهجهی لریاش
اشک درختها را در میآورد
نالهی باد را
نشد خانه بسازد
از قامت عموزاده
تفنگ خالیاش برگشت و اسب تیرخورده
یارُم
یارُم
یارُم
گرگ کوهستانُم
پلنگ دشتُم...
کمانچه گریهاش میگیرد وُ
چشمهی کوهستان از خواندن میماند