خوابیده روی فصلهابه پنجره فکر میکنیم
شکوفهها میریزند برگها تگرگها
و جای ما روی تخت میماندبا همان دستخطی که شب برفیدور ماشینهای بیجان میکشد تا صبح قاتلشان را پیدا کند
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]