روزهای غیر مترقبهای ست. جنوبمان دریایی خشک است با رد پای موجهای میلیون ساله که لایشان کفترچاهیها و چلچلهها لانه کردهاند و میروند و میرسند به پاسگاه الفارس و خالدبنولید؛ در شمال هم به جادهای که برای ما غذا و بازدیدکننده میآورد یا تانکر آبی که تولهسگها را فراری میدهد. در شرق و غرب برجکهای بیفایدهای مثل همین در زمین کاشتهاند و این وسط مائیم که جوراب نازک زنانه پا میکنیم و شش هفت تا سرباز را روی برجک میکاریم تا حواسشان به سرهنگی باشد که هر روز ممکن است بیاید و برایمان اضافه خدمت بزند.
مهران فروردین ۸۷