۳۱ فروردین ۱۳۸٧

برای دن‌کیشوت شدن پره‌ای کم داریم

روزهای غیر مترقبه‌ای ‌ست. جنوبمان دریایی خشک است با رد پای موج‌های میلیون ساله که لای‌شان کفترچاهی‌ها و چلچله‌ها لانه کرده‌اند و می‌روند و می‌رسند به پاسگاه الفارس و خالدبن‌ولید؛ در شمال هم به جاده‌ای که برای ما غذا و بازدیدکننده می‌آورد یا تانکر آبی که توله‌سگ‌ها را فراری می‌دهد. در شرق و غرب برجک‌های بی‌فایده‌ای مثل همین در زمین کاشته‌اند و این وسط مائیم  که جوراب نازک زنانه پا می‌کنیم و شش هفت تا سرباز را روی برجک می‌کاریم تا حواسشان به سرهنگی باشد که هر روز ممکن است بیاید و برایمان اضافه خدمت بزند.

مهران فروردین ۸۷

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا