برای الف لام میم
با چشمانی که پیاز پوست کندهاندبه هستی میوهها زل میزنیبه تناسخ روح گاو در تن سویاکه از ذهن تیز چاقو هم نمیگذرددر سرشماریهای هر شبزنی بیکار استکه شوهرش سر گرسنه روی سینهاش بگذارد
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]