برای بازگشت حسن از دیار فرنگ
به دلم صابون زدهام
جایی دوباره به تو برمیخورم دختر شرجی
با صدای سمج پولکهای گوشوارهات
به بوی قهوه میخورم و برمیگردم
به دختر تو برخورد میکنم
خیلی تصادفی
مثل دو باجناق قهر در خیابانهای شلوغ تهران
ولیعصر یا شریعتی
به هم شبیهاند و هیچوقت به هم نمیرسند
وقتی تمام کوچههای این شهر
هندی تمام میشوند