تنها سنگرم
در کوههای ابری را از دست دادهام
حالا شاید در شبهای کویر
با دوربینی بلند بر چشم
دستم به تو برسد
حرفم اما به تو نمیرسد
نه در دنیای مجازی
نه دنیای استعاری
حتی کنار تو ته اتوبوس
جملههایم گیر میکنند لای صندلی
یا میافتند ته کولهی تو
و شب
در فضای اتاقت تبخیر میشوند
عکس من را
پشت بلیطت نقاشی کن
با نگاهی کوتاه
و جملهای بلند نوک زبانم