به جای تو میخوابم زیر برق تیغهایی که از پنجرهها و حنجرهی همسایهها میریزد که از این شهر بروی و در غارهای زبان بسته پیغمبری تازه ظهور کند با آخرین اعجازها و فنون جنگی در سرش
و فراموش کند برق گرفتهای را که زیر لحاف دارد برای باز شدن غار دخیل میبندد