برف ها آب می شوند و تو می گذری
وقتی که می گذری
دختران همه می میرند
و پسران زنده می شوند.
وقتی که می گذری
تنها تویی که می گذری
دیگران همه ساکن و مات اند.
تو با آن وجود شکوفات سرفراز می گذری
چونان رودخانه ای خروشان
که سرد و تازه از میان کوه های سنگی دور می شود .
وقتی که می گذری
شهر می میرد
و درد تازه می شود .
خرده سنگ های تفته در آفتاب
بیهوده خویش را به موج خروشان تو پرتاب کردند
که در تو نبود که ما غرق شدیم
گذشته بودی که ما جان خویش را به رودخانه زدیم .
وقتی که می گذری
مرگ می میرد
و روح تازه می شود .
وای از آن لحظه های بهاری
که برف ها آب می شوند و تو می گذری .
۱۱شهریور۸۲