پل ِآزادی
اول یه زوج جوون کنار پنجره اومدن:« آقا پل آزادی؟»
دوتامون جواب دادیم:« آره آقا » « آره بیا بالا»
بعد یکی اومد پرسید:« انقلاب؟»
-« نه»
و بعدی:« آقا آزادی؟»
سعید جواب داد : « تا پل آزادی ؛ تو خود میدون نمی رم ».
- «اشکال نداره منم عوارضی پیاده می شم . »
سوار شد و با این مرد میانسال که کارمند یکی از شرکتای جاده مخصوص به نظر می اومد ، مسافرای ما تکمیل شدن .
سعید ازم پرسید : «بالاخره ساختار و تاویل رُو خوندی؟».....
برای خوندن ادامه داستان اين جا کليک کنيد