تأویل ِنوازش
وقتی خسته بر بستر افتادی و کودکی با لاله ی گوشت بازی می کند و یا آن گاه که جسم تب دار و کم جان بیماری را با دستان سردت نوازش می کنی ؛ چه دستانت فاعل عمل نوازش باشند چه تنت مفعول آن، حس غریبی سراسر وجودت را فرا می گیرد . گاه از فرط شهوانیت و گناه آلودیِ این عمل وجودت تیر می کشد ؛ ولی این عمل نوازش ، آن گاه شهوانی تر می شود که خلاف عادت مالوف باشد و با رضایت طرفین ؛ وگرنه دست تو ممکن است تن ِ صدها نفر را لمس کند و اما لذت نوازش را نبری و خلاف عادت بودنش، آن است که حجابی گشوده شود و جسمی از زیر حجاب به بیرون آید و تو بنوازی اش . جسمی که در حالت عادی ، خود را به دستان تو نمی سپرد ؛ یک جسم وحشی ، یک ماهی ِلیز گریزان .
و همین است که من ، دختران پرشور ِسبزه ِ خنده رو را به دخترکان سفید و معصوم و آرام ترجیح می دهم .