۱٠ آبان ۱۳۸٢

يک داستان

وبلاگ ارتدوکسی

پانچوویلا۱ ، با هر دو دست به نرده ی بالکن تکیه داده،به درختان رو به رویش زل زده بود . تقریبأ به آخرای مقاله ی روزنامه رسیده بودم که به اتاق برگشت . تفشو قورت داد . یه سیگار از رو میز برداشت و روشن کرد . نشست و با دست چپش شروع به خاروندن ریش هاش کرد . منتظر بود تا چیزی ازش بپرسم تا گلایه هاش رو آغاز کنه . اما من ، دوباره سرم رو تو روزنامه کردم تا مقاله اش رو تموم کنم  . پس خودش شروع کرد :« روزگار غریبی شده . رفقای جوونمون ، همه تو زرد از آب دراومدن . همه شون ارتدوکس ِدروغین بودند : ارتدوکس نما . ارتدوکسی که موبایل تو جیبش باشه از بورژوا هم فحش تره .»

مکثی کرد . دو سه تا پک ِعمیق به سیگارش زد و ادامه داد :« همه عوض شدن . ژنرال ها که هیچ ، چریک ها هم از دخترای مو طلایی مهاجرای اروپایی، زن می گیرن . سرهنگ آئورلیانو۲ با فاحشه ها و زنای شوهردار می خوابه و ... »

گفتم :« حتمأ رمدیوس خوشگله۳ هم دیگه خوشگل نیست . لابد تو ابروهاش دست برده و زیبایی طبیعی اش رو از دست داده و دیگه هیچ بادی با خود نمی بردش .»

گفت:«آره ! آره !» و مشتاقانه به من خیره شد تا ادامه بدم . من هم با لحنی که بفهمه دارم از شعرام می خونم گفتم :«روزگاری ، شراب و زایش مقدس بودند ./ اما اکنون ، شراب را به هر خاکی می ریزند /و دختران در هر بستری می زایند .»

فریاد زد :«نه!نه!حرف من این نیست » و غرغرکنان گفت :«باید وبلاگ ارتدوکسی ام  رو راه بندازم . اون موقع همه چی معلوم می شه . آره ، همین فردا می رم خونه، راش میندازم .»

 

شهريور۸۲

۱) از دوستان ِ ارتدوکس که به من هایدگری ِمبتذل می گوید.

۲ )و ۳) از شخصیت های رمان «صد سال تنهایی»

 

 

رضا مهرعلیان


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



















خانه
آرشيو
ایمیل

:پیوندها

و
راز
مانا
خزه
آرش
وازنا
قرمز
درنگ
اگنس
تهران
حآميم
چلچله
زنگوله
داروگ
هفتان
ايلعازر
ب-مانا
تا دانه
منِ لال
کلوگری
رویایی
محسن
هزار تو
فل سفه
خوخانف
دازاين 2
ضلع آخر
از زندگی
بی پلاكی
هواخوری
هفت خط
حلق آویز
ملکه سبا
خال ِخالی
من و تیلدا
رژه بر اژه
آرت میس
برهنه شو
مار و میوه
عامه پسند
رضا هدایت
رخشاهان
رادیو زمانه
مسعود بربر
کار مشترک
روجا چمنکار
شاید روزانه
میخک سفید
سورئالیست
شازده خانوم
پچ پچ ماهی
تنها اگر دمی
هستم همین
حافظ موسوی
در ساحل باد
کولی شرقی
فرزانه مرادی
هنر اول و آخر
نفرین شدگان
خشم و هياهو
...قبل از مصرف
کابوس های روز
شمس لنگرودی
تهران خواب بود
ميله بدون پرچم
متولد ماه مرداد
من مادرم هستم
پابرهنه در بهشت
خودم با ديگران تر
یک لیوان چای داغ
رنگ های رفته دنیا
سیاهه‌ی مسیرها
شیرکاکائوی لیوانی
هراس بی بار و بری
سید ابراهیم نبوی
جایی دنبالم نگرد
دبستان بسته
مینی بوس

:من ِدر به در

شعرهای من در خزه
زبانشناسی ترانه‌ها
شعرهایی در وازنا
کهولت در شفیقی
ترجمه از وردزورث
من در بی پلاکی
رضاعی در وازنا
در محيط اعدام
باز در وازنا