آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن آینه ی صبوح را ترجمه ی شبانه کن
مولانا
نپرسید، شور شعرهات کجاست
شاعران در انتظار صاعقه اند
عاشقان در دل طوفان
و من در دستان تو
من چه می دانم که شور شعرهام کجاست
و سرم اکنون به کدام سوی تاب می خورد
گهواره ی تو
گرمای وصل را
به رگان کم ظرفیتم تزریق می کند
شما را به خدا نپرسید
« رضا شور شعرهات کجاست ؟»