|
|
۱٠ بهمن ۱۳۸٢ درد دلی با شاهکار بوتيچلی
آه پريماورا ! درد خود سانسوری ، بی خوابم کرده ست . تو گلایه هات را می کنی و من از دلتنگی هام نگفته،تو دلتنگ می شوی . آه ! شاهکار جاویدان بوتیچلی ! من هنوز نپرسیده نه مگو مرا با بی دردها مسنج که من دستی و قلبی دارم که نمونه اند . من سردم است و تو جای خنده قندیل های نیشخند نثارم می کنی . آخر من امشب چگونه توانم خوابید ؟ «بخواب هلیا دود دیدگانت را آزار می دهد....» را خوانده ای ؟ پس برایم بخوان بخوان : «بخواب رضا دود دیدگانت را درد قلبت را سرما دستت را و نبود من وجودت را آزار می دهد . »
رمز تابلوی بوتیچلی ادگار ویند نه تنها سه الهه ی رحمت (the three Graces) را در این تابلو به ترتیب به عنوان سمبل پاکدامنی ، زیبایی و لذت تاویل می کند بلکه از حالت آرام واستوار این سه الهه که دست در دست داده اند و تضاد آن ها با گروه سه گانه ی دیگر در سمت راست تابلو(که هماهنگی کمتری با یکدیگر دارند)،استنباط های دیگری به عمل می آورد .... و با لحن ِپاورقی، در آخر حرفاش گفت : Pagan Mysteries in the Renaissance (Lonon 1968)
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو ایمیل :پیوندها و راز مانا خزه آرش وازنا قرمز درنگ اگنس تهران حآميم چلچله زنگوله داروگ هفتان ايلعازر ب-مانا تا دانه منِ لال کلوگری رویایی محسن هزار تو فل سفه خوخانف دازاين 2 ضلع آخر از زندگی بی پلاكی هواخوری هفت خط حلق آویز ملکه سبا خال ِخالی من و تیلدا رژه بر اژه آرت میس برهنه شو مار و میوه عامه پسند رضا هدایت رخشاهان رادیو زمانه مسعود بربر کار مشترک روجا چمنکار شاید روزانه میخک سفید سورئالیست شازده خانوم پچ پچ ماهی تنها اگر دمی هستم همین حافظ موسوی در ساحل باد کولی شرقی فرزانه مرادی هنر اول و آخر نفرین شدگان خشم و هياهو ...قبل از مصرف کابوس های روز شمس لنگرودی تهران خواب بود ميله بدون پرچم متولد ماه مرداد من مادرم هستم پابرهنه در بهشت خودم با ديگران تر یک لیوان چای داغ رنگ های رفته دنیا سیاههی مسیرها شیرکاکائوی لیوانی هراس بی بار و بری سید ابراهیم نبوی جایی دنبالم نگرد دبستان بسته مینی بوس :من ِدر به در شعرهای من در خزه زبانشناسی ترانهها شعرهایی در وازنا کهولت در شفیقی ترجمه از وردزورث من در بی پلاکی رضاعی در وازنا در محيط اعدام باز در وازنا |
