|
|
۱٢ بهمن ۱۳۸٢ رباعيات ابوسعيد
هزار سال بیشتر از دورانش می گذرد و رباعی هایش بیشتر از شعر خیلی از معاصران به دلم می چسبد: ابوسعید ابوالخیر (440-357) ، صوفی بزرگ میهنه ی خراسان است. مشرب او در تصوف مبتنی بر وجد و حال و نزدیک به مشرب بایزید بسطامی ست . گرچه محمد بن منور در اسرارالتوحید (ص218) شاعر بودن شیخ را منکر می شود اما بسیاری از بزرگان پس از وی از جمله عین القضات در تمهیدات و نجم رازی در مرموزات و مرصاد و معاصرش هجویری در کشف المحجوب شعرهایی از وی نقل می کنند که سخن صاحب ِاسرار التوحید را نقض می کند . اما این که چرا نوه ی شیخ قصد پنهان کردن ِشاعری وی را دارد دلیلش به شیخ الاسلام بودن ابوسعید برمی گردد که شاعری دون مرتبه ی وی و نقطه ی ضعفی برای او محسوب می شده است . گویا فقط فیلسوفان آنگلوساکسون نبوده اند که شاعران را نادان می پنداشتند ( سانتایانا ، فیلسوف امریکایی ، جایی گفته است :«من آدم نادانی هستم ، تقریبا شاعرم ») مجموعه رباعیاتی که هم اکنون به ابوسعید منسوب است ، بسیار لطیف و دلنشین است . رباعیات به سبک خراسانی سروده شده و آمیزه ای از عشق و عرفانند . رباعیاتی که در بین عوام هم جای خویش را یافته اند و گاه از آن ها به عنوان ورد برای دفع تب و یا نزول باران یاد شده است . در زیر نمونه هایی از آن ها را می آورم که جز آخری(که با توجه به قافيه هايش رباعی هم محسوب نمی شود ) مابقی از کتاب ترانه ها به تصحیح احمد شاملو نقل شده اند : -- وا فریادا ! ز عشق وا فریادا ! کارم به یکی طرفه نگار افتادا . گر داد من شکسته دادا ، دادا ؛ ورنه من و عشق ... هر چه بادابادا ! -- گفتم «چشمم» گفت «به راهش می دار!» گفتم «جگرم» گفت «پر آهش می دار!» گفتم «دل من» گفت «چه داری در دل؟» گفتم «غم تو » گفت «نگاهش می دار!» -- گر با غم عشق سازگار آید دل، بر مرکـب آرزو ســوار آید دل . گر دل نبود ، کجا وطن سازد عشق؟ ور عشق نباشد ، به چه کار آید دل؟ -- از بیم رقیب ، طوف کویت نکنم وز طعنه ی خلق گفت و گویت نکنم. لب بستم واز پای نشستم ، اما این نتوانم که آرزویت نکنم . -- اندر طلب یار چو مردانه شدم اول قدم، از وجود بیگانه شدم. او علم نمی شنید؛ لب بر بستم! او عقل نمی خرید؛ دیوانه شدم ! -- امروز در این شهر چو من یاری نی آورده به بازار و خریداری نی آن کس که خریدار، بدو رایم نی وانکس که بدو رای، خریدارم نی [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو ایمیل :پیوندها و راز مانا خزه آرش وازنا قرمز درنگ اگنس تهران حآميم چلچله زنگوله داروگ هفتان ايلعازر ب-مانا تا دانه منِ لال کلوگری رویایی محسن هزار تو فل سفه خوخانف دازاين 2 ضلع آخر از زندگی بی پلاكی هواخوری هفت خط حلق آویز ملکه سبا خال ِخالی من و تیلدا رژه بر اژه آرت میس برهنه شو مار و میوه عامه پسند رضا هدایت رخشاهان رادیو زمانه مسعود بربر کار مشترک روجا چمنکار شاید روزانه میخک سفید سورئالیست شازده خانوم پچ پچ ماهی تنها اگر دمی هستم همین حافظ موسوی در ساحل باد کولی شرقی فرزانه مرادی هنر اول و آخر نفرین شدگان خشم و هياهو ...قبل از مصرف کابوس های روز شمس لنگرودی تهران خواب بود ميله بدون پرچم متولد ماه مرداد من مادرم هستم پابرهنه در بهشت خودم با ديگران تر یک لیوان چای داغ رنگ های رفته دنیا سیاههی مسیرها شیرکاکائوی لیوانی هراس بی بار و بری سید ابراهیم نبوی جایی دنبالم نگرد دبستان بسته مینی بوس :من ِدر به در شعرهای من در خزه زبانشناسی ترانهها شعرهایی در وازنا کهولت در شفیقی ترجمه از وردزورث من در بی پلاکی رضاعی در وازنا در محيط اعدام باز در وازنا |
