رکوئیم
چشمان تو
رفتگر نارنجی پوش ِ
زردترین برگ های تقویمم بود
لحظه ای پیش از مردنم
به آن ها خواهم اندیشید
قناعت دستان تو
گندم زار ها را بر آن ها می رویاند
و نگاهت مستحق دریا بود
در تمام طول افتادن
به قناعت نگاه تو خواهم اندیشید
اما
به تن ولرم تو
و لبانت که با ما زیادی خاکی بودند
هنگام پریدن
نخواهم اندیشید
که دست مرا می گیرند .
13/1/83