عشق به پیسی خورده وُ
هیچ کس آن گونه که فکر می کردی نیست
تو حوصله ی مرا نداری
من طاقت خواری کشیدن و
زاری را
و در دیار ما
چنان قحط سالی شده است در عشق
که باید به دنبال ِ یاران دمشقی بگردیم
تا دختران ما را با چادر مشکی بخرند و
در میان نوشابه و آب معدنی ببرند .
*
ما به پیسی خورده ایم
یا عشق آن گونه که فکر می کردیم نیست ؟