قهر

هنوز هم
به تو که فکر می‌کنم شعرم می‌گیرد
می‌روی تا سر خیابان
بالش بوی تو را می‌دهد
ظرف‌های خانه
اتو  بوی دست سوخته تو را می‌دهد

هنوز هم
تنهایی به تو می‌رسم
تو بر می‌گردی
و شعر همین‌جا تمام می‌شود
با صدای تکان خوردن کلید
                              از پشت در
تصاویر شروع می‌کنند به سیاه شدن
با نقطه پایان شعر
بالش بوی عرق مرا می‌گیرد
اتو بوی آب جوشیده
ظرف‌ها بوی غذای شب مانده

دوست دارم خوابم ببرد
           در سطرهای اول شعر
جایی که مثل هر روز
                نگاهم می‌کنی
پیراهنم را آویزان می‌کنی روی صندلی
و تنم آرام آرام رنگ دست‌های تو را می‌گیرد

/ 9 نظر / 33 بازدید
پاپسی

ســــــــــــــــــــــ[گل]ـــــــــــــــــــــــــلام[گل] وبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جالبی داری موفق باشی راستی یه سریم به وب من بزن[پلک][پلک][بغل]

فرخ

رضا جان ممنون خیلی دوست داشتم این شعر رو و ای کاش باز هم دست بده با هم گپ بزنیم مثل روزهای خوش دانشکده.... دلتنگت میشم

رضا دمیس

مثل همیشه معیق و از همیشه قوی تر حس رو خوب انتقال میده و عشق از زاویه ای دیگر با ادبیاتی مدرن موفق باشی

مریم

سلام زیبا می نویسید[گل]

حسین

مهندس خیلی خوب بود

نگار

خیلی خیلی خوب..

بانو

هنوز هم به تو که فکر می‌کنم شعرم می‌گیرد عالی بود

تیو زاگوراکیس

رنگ تن شما با خیالم بازی کرو